عبدالله مستوفى

369

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سردار اسعد تقريبا نابينا و خانه‌نشين بود ، ناگزير بودند صمصام السلطنه برادرش را رئيس الوزراء و رؤساى درجه دوم را بحكومت ايالات و ولايات بفرستند . اين آقايان هريك شصت هفتاد تا دويست سيصد نفر سوار بختيارى براى كارهاى اجرائى حوزهء حكومت خود ميخواستند . حقوق سوار را هم ماهى پانزده تومان برآورد كرده پول آن را از رؤساى ماليه بفشار مطالبه مينمودند و ميگرفتند و بجيب ميزدند . احيانا اگر سوارى هم براى پاره‌اى از اجرائيات به جائى ميفرستادند ، بخرج رعيت بيچاره ميچريد سهل است ، خدمتانهء كافى هم از طرفين موضوع ميگرفت كه بتواند در مراجعت خان خردهء بختيارى را كه رئيس مستقيم او بود سير كند . بيموضوعى اين خرج كه در بعضى ايالات سربماهى ده هزار تومان هم ميزد ، بر همه ظاهر بود . باوجود اين ممكن نبود طمع اين آقايان را از اين حرف خرج زور منصرف كرد . هر بختيارى كه بولايتى به سمت حكومت ميرفت ، كار را طورى سنگين ميگرفت كه آنچه از ماليات وصول شود ، باج سبيل او باشد . ساير حكام هم ببختياريها تأسى كرده ، ميخواستند همراه خود عده‌اى قزاق داشته باشند و فوق العادهء اين قزاقها هم كمتر از سوار بختيارى نمىشد . كلنل يالمارسن سوئدى افسر منظم صحيح العمل وظيفه‌شناس ، كار ژاندارمرى را خيلى پيش برده و افراد كارى و افسران با انضباط تربيت كرده و در اكثر جاها عده‌اى از اين قوه موجود و ممكن بود بجاى بختياريها از آنها استفاده كنند . ولى آقايان زيربار نميرفتند و دولت مجبور بود هم بژاندارم حقوق بدهد و هم به اين آقايان پول زور . از همه بدتر ، اسلحه‌اى بود كه ببختياريها داده بودند كه به هيچ وسيله استرداد آن امكان نداشت . حتى در آينده براى گرفتن اسلحه از آنها روزى نظير روزهاى انقلابى عهد گذشته هم در تهران ديده شد كه بين ژاندارم و بختيارى كار بمنازعه كشيده ، از صبح تا شام بين طرفين تير و تفنك در كار بود و طرفين مقتول و مجروح هم دادند تا بالاخره مركز از شر آنها خلاص شد . ولى بازهم حكومت بختياريها در ولايات و تعديات آنها برعيت و دولت ادامه داشت زيرا هنوز ژاندارمرى آن عده و قوه را نداشت كه در همه‌جا آنها را بروز تهران بنشاند . مجلس تعطيل مجلس همچنان ادامه داشت ، اولياى امر كه سفارتها هم بتوصيهء خود نظريهء آنها را تأييد ميكردند و معتقد بودند كه با نبودن مجلس بهتر مىتوانند بكارها سروسامانى بدهند و كشور را از حالت غيرطبيعى پائين بياورند . هر روز بهانه‌اى براى تأخير انتخابات پيدا ميكردند . باوجود اين ، اصول آزادى محفوظ و روزنامه‌ها آزاد و كارها تا حدى با نظر وجوه آزاديخواهان با همين وضع ناقص كروكرى ميكرد . شاه و نايب السلطنه شاه جوان داشت بزرگ ميشد و با محمد حسن ميرزا برادرش كه قانونا لقب وليعهدى هم داشت ، مشغول درس خواندن بود . براى آنها كلاس مخصوص ترتيب داده ، بعضى از اولاد رجال هم در اين كلاس پذيرفته شده بودند . براى شاه و وليعهد ، حاشيه‌اى از پيشخدمتان و آبدارخانه